قدم زدم ...
سه شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۳ ق.ظ
دوباره باز .. تمومه انتظارمو .. تمومه خاطراتمو .. قدم زدم
کنار تو .. تو این خیال لعنتی .. نه این دفعه براحتی .. قدم زدم
بارون اومد .. رو گونه های خستمو ... با این دل شکستمو .. قدم زدم
...
یادم افتاد به پاتوق دو نفرمون و صدای آروم آب که مینشستیم کنار هم و اتفاقات اون روز تو دانشگاه و مرور میکردیم و میخندیدیم
یادم افتار به روزایی که خیابون همیشگیو هی میرفتیم و برمیگشتیم و موقع خداحافظی تو چشمای هم نگاه میکردیم و میگفتیم یه باره دیگه ...
دلم برای خندیدن دونفرمون تنگ شده الان با کیا میخندی ؟!!
آویشنِ این روزها دلتنگـــ ه
- ۹۴/۰۵/۰۶