روزانه های آویشن

دیروز با سوزی .. امروز به یاد سوزی :(

پنجشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۲۲ ب.ظ
سوزی پرندم یک ماهی مهمون خونمون شده بود شادو سرحال با چشمای نازش زل میزد تو چشمام که اگه میتونی بیا منو بگیر ولی تا دست میبردی سمتش فرار میکرد و هر وقتم راه فرار بسته بود گاز میگرفت
.سوزی مریض بود و من فکر میکردم چون با جفتش نمیسازه میشینه یه گوشه ! دیگه میتونستیم نازش کنیم و از این بابت خوشحال بودیم
وقتی دیدم کم غذا میخوره از داروخانه دامپزشکی براش دارو گرفتم ، دکتر داروی اشتباهی داده بود فردا صبحش که رفتم بهشون سلام کنم دیدم سوزی پراش پف کرده و میلرزه سریع گذاشتمش تو جعبه و رفتیم کلینیک دکترش گفت بدنش عفونت داره و دارویی که خورده تشدیدش کرده براش تقویتی داد ولی دیگه دیر شده بود و غروب همون روز مرد :(
توی راه کلینیک هی شیطنت میکرد و تا صدا میشنید سرشو میاورد بیرون منم نازش میکردم و بهش قول داده بودم وقتی خوب شد دوباره بیارمش پیاده روی ، سوزی عاشق سرو صدای آدما بود و وقتی صدا میشنید سریع عکس العمل نشون میداد و میخوند ولی کسی اجازه نداشت بهش نزدیک بشه حتی جفت بیچارش !
همین رفتارش باعث شده بود تا بیشتر ازش خوشم بیاد ولی حیف نتونستم خوب ازش مراقبت کنم :(

خداحافظ سوزی پرنده ی دوست داشتنی بهشتی من <3


  • آویـ شن

نظرات  (۱)

تا زمانی که نتوانسته‌اید تصویر خودتان را آن گونه که دنیا شما را می‌بیند، به دست آورید، شاید نتوانید به هویت خود شکل بخشید و یا تصویری درست از خودتان ارائه دهید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی